مرغ حق !
حق ...حق ...حق ...
مرغ حق ، مرغ حق خموش،خموش!
راز پنهان من شنیدی دوش ؟
در دل سحر ز شاخه ی کاج
پرده از راز من میفکن دور
***
دیگر اینجا زنی نمی خواهد
که برهنه به بستری بلمد
دیگر اینجا دو چشم گمره نیست
که ندانسته گم کند ره را...
***
مرغ حق ، مرغ حق تو می دانی
عاشقی بود اندر این معبد
لب یه اندام یک صنم سایید
در شبستان مرگ و خاموشی
رفت محراب عشق را یابد
خویشتن را باخت.
***
آشنا آشنا مکوب به در
آتشی نیست در کف مجمر
خنده ی ساغری نخواهی یافت
جز نگاهی ز چشم مردی مات
وصداهای نارسای دو لب
***
رهگذر ، رهگذر از این کوچه
تندتر،تندتر بپیچ ، برو
رهگذر ، لحظه ای درنگ مکن
کاندر این خانه ی طلسم شده
ورد جادوگران راه نشین
قصه ی سحر کردن تو بود.
***
حق ...حق ...حق ...
مرغ حق ، مرغ حق خموش
خموش...
نصرت رحمانی
حاشیه نوشت 1 : امروز عاشورا بود،با حال و احوال خاص خودش،امیدوارم همه تونسته باشیم بهره کافی ازش ببریم،سالهاست که تو این ماه می شنیدیم حسین(ع) ثار* الله ست، سالهاست که مردمان قبیله الله، صدای ناله های ثار قبیله رو می شنون و اونایی که شنواتر و بیناترند برای آرامش این ثار تلاش کردن و می کنن و همه ی امیدمون به خونخواهی حضرت قائم(ع) است.ولی دو ساله که تو این ایام صدای ناله و ضجه ی یه ثار دیگه هم به گوش می رسه و ما یا این صدا رو نمی شنویم و یا نمی خواهیم که بشنویم و یا ... انشالله که روزی برسه که این ثار هم به آرامش برسه**.
* : ثار، پرنده ای افسانه ای در ادبیات عربه که اعتقاد دارن وقتی یک نفر از یک قبیله به ناحق کشته میشه، بالای سر افراد اون قبیله اونقدر پرواز می کنه و ناله و شیون می کنه تا اعضای اون قبیله به خونخواهی کشته شون برخیزند. به خاطر همینم می گن حسین ثار،قبیله الله .
**: امیدوارم روزی برسه که صدای ناله های این ثار دیگه شنیده نشه و قاتلین و ظالمین عاشورای دو سال پیش هم به سرانجام قاتلین و ظالمین عاشورای حسینی برسن.
حاشیه نوشت 2 : دلم خیلی برای اینجا و دوستام تنگ شده بود، یه مدت دسترسی به نت نداشتم و بعدشم چندان حال و حوصله ی نت رو نداشتم،ولی الان اومدم خوشحالم که دوباره در این دخمه رو باز کردم !
حاشیه نوشت 3 : این جمله اینجا هیچ موضوعیتی نداره ولی چون خودم خوشم اومده می نویسمش ، به قول حضرت استاد :" امان از وقتی که احمق ، احساس تکلیف کنه! ". در ضمن این جمله هیچ ربطی هم به توحش جدید دانشجوهای متحدالشکل در سفارت انگلستان نداره !!!!
بی ربط نوشت :
بیا بریم تا جاییکه آسمونش آبی باشه
من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه
اونقدر از اینجا دور بشیم تا هی بگن ما گم شدیم
بیدار شیم از خواب ببینیم چقدر ما مثل هم شدیم
حالا که باورت شده ما پر پرواز همیم
وقتشه که سفر کنیم سوار بر بال نسیم
کبوتر قصه من موقع پر گشودنه
حالا کویر دل من تشنه با تو بودنه
بیا که با هم دیگه عاشقی رو داد بزنیم
رهاشیم از دو گانگی شادی رو فریاد بزنیم
بیا بریم تا جاییکه آسمونش آبی باشه
من باشم و تو باشی و یه شب مهتابی باشه ...
1 